صرعی . [ ص َ عا ] (ع ص ، اِ) ج ِ صریع. انداختگان . افتادگان . (از منتهی الارب ).
صرعی . [ ص َ ع َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ صَرْع . صَرْعان .بامداد و شبانگاه : اتیته صَرْعَی ِ النهار؛ آمدم او را بامداد و شبانگاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
حملهای، غشی، مصروع