معانی کلمه : شیطانک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
قطعهای در برخی از زهصداها، بین سرپنجه و دستۀ ساز که زهها بر روی آن قرار میگیرند و یکی از عوامل محدودکنندۀ طول زه مرتعش است
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
pawl (اسم)
گیره، شیطانک، میله گردان محور چرخ لنگر
detent (اسم)
گیره، شیطانک
devilkin (اسم)
شیطانک
فرهنگستان زبان و ادب
{nut} [موسیقی] قطعه ای در برخی از زه صداها، بین سرپنجه و دستۀ ساز که زه ها بر روی آن قرار می گیرند و یکی از عوامل محدودکنندۀ طول زه مرتعش است
