معانی کلمه : شیطان
لغت نامه دهخدا
شیطان . [ ش َ ] (اِخ ) ابن فرط ازدی . صحابی است و نبی (ص ) نام اورا تغییر داده به عبداﷲ موسوم کرد. (منتهی الارب ).
شیطان . [ ش َی ْی َ ] (اِخ ) دو زمین هموارند در صمان و در آن هر دو آبگیرهاست برای آب باران . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] روح پلید و خبیث.
۲. (صفت ) [مجاز] متمرد، نافرمان.
۳. دیو، اهریمن.
۴. در اسلام، فرشته ای که چون از فرمان الهی در سجده کردن آدم خودداری کرد از بهشت رانده شد و به گمراه ساختن آدمیان پرداخت، ابلیس.
۵. (صفت ) بازیگوش.
۲. (صفت ) [مجاز] متمرد، نافرمان.
۳. دیو، اهریمن.
۴. در اسلام، فرشته ای که چون از فرمان الهی در سجده کردن آدم خودداری کرد از بهشت رانده شد و به گمراه ساختن آدمیان پرداخت، ابلیس.
۵. (صفت ) بازیگوش.
فرهنگ معین
(شَ یا ش ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - دیو، اهریمن . ۲ - نافرمان . ۳ - شرور. ، ~ را درس دادن بسیار حیله گر بودن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
وجودی مظهر خبث و شرارت که موجب گمراهی و شرک و غرور و ظلم بدبختی افراد بشر گردد اهریمن ابلیس . توضیح در قر آن روایات اسلامی آمده که وی نخست فرشته بود و چون بامر الهی مبنی بر سجده کردن آدم امتناع کرد از درگاه احدیت رانده شد و باغوا و اضلال خلق پرداخت .
( اسم ) ۱ - دیو اهریمن . ۲ - نافرمان متمرد جمع : شیاطین . ۳ - ابلیس .
( اسم ) ۱ - دیو اهریمن . ۲ - نافرمان متمرد جمع : شیاطین . ۳ - ابلیس .
دانشنامه عمومی
نقل قول
شیطان (عبری: שָּׂטָן به معنای «دشمن») اصطلاحی است و همچنین به عنوان نام یکی از چهره های نمایان شده در متون ادیان ابراهیمی است.
• «شیطان همواره فروگذارنده انسان است.»
• «شیطان همواره فروگذارنده انسان است.»
wikiquote: شیطان
مترادف و متضاد
زبل، زرنگ، محیل
آتشپاره، بازیگوش، تخس، شرور
ابلیس، اهریمن، دیو، عفریت، عفریته، هرماس، هرمس ≠ آدم
۱. ابلیس، اهریمن، دیو، عفریت، عفریته، هرماس، هرمس
۲. زبل، زرنگ، محیل
۳. آتشپاره، بازیگوش، تخس، شرور ≠ آدم
