معانی کلمه : شیر قهوه
لغت نامه دهخدا
شیرقهوه. [ ق َهَْ وَ / وِ ] ( اِ مرکب ) قهوه دم کرده آمیخته با شیر. شیر آمیخته به قهوه مایع.شیر ممزوج به قهوه. ( یادداشت مؤلف ). || رنگی چون رنگ شیر ممزوج به قهوه. ( یادداشت مؤلف ).
- شیرقهوه ای ؛ رنگی به رنگ شیر ممزوج با قهوه. به رنگ شیر آمیخته با قهوه. ( یادداشت مؤلف ).
- شیرقهوه ای ؛ رنگی به رنگ شیر ممزوج با قهوه. به رنگ شیر آمیخته با قهوه. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) شیر را جوشاندن و به مقداری که میل دارند قهوه بو داده با آن ممزوج و شیرین کنند و صرف نمایند .
