معانی کلمه : شکایت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. گله کردن از کسی به دیگری، از جور و ستم یا رفتار و کار بد کسی نزد دیگری گله کردن یا ناله وزاری کردن.
۲. تظلم، دادخواهی.
۲. تظلم، دادخواهی.
فرهنگ معین
(ش یَ ) [ ع . شکایة ] ۱ - (مص ل . ) گله کردن از کسی نزد دیگری . ۲ - (اِمص . ) داد - خواهی .
فرهنگ فارسی
گله کردن، ازجوروستم ورفتارکسی ناله وزاری کردن
۱ - ( مصدر ) گله کردن از کسی نزد دیگری . ۲ - ( اسم ) گله مندی . ۳ - تظلم . ۴ - زاری ناله .
۱ - ( مصدر ) گله کردن از کسی نزد دیگری . ۲ - ( اسم ) گله مندی . ۳ - تظلم . ۴ - زاری ناله .
مترادف و متضاد
تعرض، چغلی، شکوه، گلایه، گله، گلهمندی
بثالشکوی، تشکی، تظلم، دادخواست، دادخواهی، شکوائیه، شکوا
۱. بثالشکوی، تشکی، تظلم، دادخواست، دادخواهی، شکوائیه، شکوا
۲. تعرض، چغلی، شکوه، گلایه، گله، گلهمندی
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
گلایه، دادخواست
واژه نامه بختیاریکا
دِرار دِرار؛ دِرار
