معانی کلمه : شوشه
لغت نامه دهخدا
شوشة. [ ش َ ] (اِخ ) نام قریه ای به بابل پائین تر از حله ٔ بنی مزید، قبر قاسم بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق (ع ) در آن قریه است و نزدیک آن قبر ذوالکفل (حزقیل ) می باشد. (از معجم البلدان ). موضعی است نزدیک بابل و نزدیک آن موضع است قبر ذوالکفل (ع ). (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. طلا یا نقره که آن را گداخته و در ناوچه ریخته باشند، شفشه، شمش.
۲. هرچیز شبیه شمش.
۳. آبی که در زمستان بر سر ناودان یخ می بندد و آویزان می شود.
۴. لوح یا علامتی که بر گور کسی نصب می کنند: نهی دست بر شوشهٴ خاک من / به یاد آری از گوهر پاک من (نظامی۵: ۷۵۷ ).
۲. هرچیز شبیه شمش.
۳. آبی که در زمستان بر سر ناودان یخ می بندد و آویزان می شود.
۴. لوح یا علامتی که بر گور کسی نصب می کنند: نهی دست بر شوشهٴ خاک من / به یاد آری از گوهر پاک من (نظامی۵: ۷۵۷ ).
فرهنگ معین
(ش ) (اِ. ) ۱ - طلا یا نقره که آن را گدازند و در ناوچه ریزند. ۲ - هرچیز شبیه شمش . ۳ - هر چیز طولانی وکوتاه . ۴ - آبی که در زمستان بر سر ناودان یخ بندد و آویزان شود. ۵ - ریزة هر چیز.
فرهنگ فارسی
شمشی که فقط برای ذوب مجدد تهیه شده باشد
مترادف و متضاد
prism (اسم)
منشور، بلور، شوشه، رنگهای شوشه
فرهنگستان زبان و ادب
{pig} [مهندسی مواد و متالورژی] شمشی که فقط برای ذوب مجدد تهیه شده باشد
