معانی کلمه : شله
لغت نامه دهخدا
شلة. [ ش ِل ْ ل َ ](ع اِ) ج ِ شلیل . (منتهی الارب ). رجوع به شلیل شود.
شلة. [ ش ُل ْ ل َ ] (ع اِ) نیت . نیت سفر. || کار دور که می خواهی آن را. (منتهی الارب ) (آنندراج )(از المنجد) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
نوعی پارچۀ نخی نازک سرخرنگ.
۱. آش؛ شوربا.
۲. آش برنج.
قصاص.
〈 شله کردن: (مصدر متعدی) [قدیمی] قصاص کردن؛ کشتن قاتل به خونخواهی مقتول.
۱. جای خاکروبه و زباله؛ جایی که در آن آشغال و خاکروبه میریزند.
۲. فرج زن.
۳. لتهای که زنان در ایام حیض به کار میبرند.
فرهنگ معین
(شَ لَ یا لِ) (اِ.) قصاص .
(شُ لِّ) (اِ.) آش برنج ، شوربا.
(شَ لَّ) (اِ.) جایی که در آن آشغال و خاکروبه ریزند.
(شُ لَ یا لِ) (اِ.) 1 - جای خاکروبه و زباله . 2 - فرج (زن )، شرم زن . 3 - لته ای که زنان در ایام حیض در شرم خود نهند.
فرهنگ فارسی
نوعی خوراک برنج که از کته آبکیتر است
( اسم ) ۱ - جای خاکروبه و زباله . ۲ - فرج ( زن ) شرم زن . ۳ - لته ای که زنان درایام حیض در شرم خود نهند .
بت پرست یا زنبیل
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
نوعی پارچه
۱پاتاوه ۲سرگین گوسفند
کارگری که هزینه خوراک وی به عهده کارفرما باشد
واژه نامه بختیاریکا
( شُله ) از گونه های پخت برنج
( شُلِه ) باسن؛ پسه
( شُلِه ) گل خیس؛ هره؛ کاهگل؛ هر چیز شُل؛ مایع یا روانی که صورت جامد داشته یا خواهد داشت اما کنون روان است.
