شدن . [ ش َ ] (ع اِ) درختی است شکوفه ٔ آن مانند شکوفه ٔ یاسمین . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
شدن . [ ش َ/ ش َ دَ ] (اِخ ) موضعی است به یمن . (منتهی الارب ).
درخت گلی شبیه یاسمین.
۱. انجام یافتن؛ گشتن؛ گردیدن.
۲. [قدیمی] رفتن.
۳. [قدیمی] گذشتن.
۴. [قدیمی] روان گشتن.
(شَ دَ) [ ع . ] (اِ.) مخفف شادن ، آهوبره .
(شُ دَ) [ په . ] (مص ل .) 1 - گردیدن ، گشتن . 2 - انجام یافتن . 3 - دگرگون شدن . 4 - به پایان رسیدن . 5 - رفتن ، گذشتن . 6 - گراییدن ، میل کردن . 7 - تجاوز کردن . 8 - محو گشتن ، زایل گردیدن . 9 - حصول یافتن .
تکیه ای: bebi
طاری: boy(mun)
طامه ای: boɂan / beɂan
طرقی: boymun
کشه ای: boymun
نطنزی: boɂan
گذشتن، منقضیشدن
رفتن، روانشدن، عازمشدن
صیرورت، گردیدن، گشتن ≠ اتیان، رسیدن، فرارسیدن
۱. صیرورت، گردیدن، گشتن
۲. رفتن، روانشدن، عازمشدن
۳. گذشتن، منقضیشدن ≠ اتیان، رسیدن، فرارسیدن