معانی کلمه : سیم کش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کسی که سیم های برق یا تلفن یا تلگراف را از جایی به جای دیگر می کشد و مرتب می کند.
۲. (اسم ) [قدیمی] آلتی که زرگر با آن مفتول طلا و نقره می سازد.
۲. (اسم ) [قدیمی] آلتی که زرگر با آن مفتول طلا و نقره می سازد.
فرهنگ فارسی
کنایه از مسرف و بوالفضول . بسیار خرج کننده .
آن که در خرج پول افراط کند مسرف .
آن که در خرج پول افراط کند مسرف .
گویش مازنی
چوبی که بر روی دیوار خانه گذارند و شاه تیرها بر آن جای گیرد ...
/simkash/ چوبی که بر روی دیوار خانه گذارند و شاه تیرها بر آن جای گیرد
مترادف و متضاد
wirepuller (اسم)
خیمه شب باز، سیمکش، شخص آب زیر کاه و مرموز
واژه نامه بختیاریکا
( سیم کَش ) از گونه های نازسزا؛ جاکش
