معانی کلمه : سنگ
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(سَ ) [ په . ] ۱ - (ص . ) وقار، اعتبار. ۲ - (ق ) آهستگی ، آرامش . ۳ - نام عمومی مواد کانی است که به طور طبیعی به یکدیگر چسبیده و متراکم شده است و در نتیجه تودة نسبتاً سفتی را به وجود آورده است . ۴ - وزنه ای جهت سنجش سنگینی . ۵ - دو قطعه سنگ به ابعاد کوچک
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
← سنگ یخسنگ
دانشنامه عمومی
سنگ
نقل قول
گویش مازنی
سنگ
نوعی علف هرز جهت تعلیف دام
/sang/ سنگ & نوعی علف هرز جهت تعلیف دام
گویش اصفهانی
تکیه ای: sang
طاری: sang
طامه ای: sang
طرقی: sang
کشه ای: sang
نطنزی: sang
مترادف و متضاد
صفت
سفت، سخت
معیار، محک
سنجه، وزنه
بیرحم، قسی
واحد جریان آب
انعطافناپذیر
جماد، حجر، صخره، لهنه
جسم رسوبی(در کلیه مثانه)
۱. جماد، حجر، صخره، لهنه
۲. سنجه، وزنه
۳. جسم رسوبی(در کلیه مثانه)
۴. واحد جریان آب (
۵. معیار، محک
۶. سفت، سخت
۷. انعطافناپذیر
۸. بیرحم، قسی
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( سنگ ( بزرگ و ترا شیده ) ) اَلتاش
بَرد؛ کُلمات؛ راک؛ گَل و برد
بَرد؛ کُلمات؛ راک؛ گَل و برد
فرهنگستان زبان و ادب
[ورزش] ← سنگ یخ سنگ
