معانی کلمه : سمن
لغت نامه دهخدا
سمن . [ س َ ] (ع مص ) تر کردن طعام بر روغن . || طعام چرب خورانیدن قوم را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
سمن . [ س ِ م َ ] (ع اِمص ) فربهی . (غیاث ) (دهار) (ناظم الاطباء). || چربی . (ناظم الاطباء). || (مص ) فربه شدن . (آنندراج ) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ).
فرهنگ عمید
یاسمین#NAME?
فربه شدن؛ چاق شدن؛ فربهی؛ چاقی.
= یاسمین
فربه شدن، چاق شدن، فربهی، چاقی.
فربه شدن، چاق شدن، فربهی، چاقی.
فرهنگ معین
(سَ مَ) [ په . ] (اِ.) یاسمن .
(س مَ) [ ع . ] (اِمص .) فربهی ، چاقی .
(س مَ ) [ ع . ] (اِمص . ) فربهی ، چاقی .
(سَ مَ ) [ په . ] (اِ. ) یاسمن .
(سَ مَ ) [ په . ] (اِ. ) یاسمن .
فرهنگ فارسی
← سازمان مردمنهاد
یاسمن، فربه شدن، چاق شدن، فربهی، چاقی
( اسم ) فربهی چاقی .
فربهی . یا فربه شدن .
( اسم ) فربهی چاقی .
فربهی . یا فربه شدن .
گویش مازنی
۱اسب زرد ۲سیمان
/saman/ اسب زرد - سیمان
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: saman) نام گیاهی (رازقی) ، یاسمن ؛ (در قدیم) (به مجاز) چهرهی سفید و لطیف و همینطور بوی خوش .
اسم: سمن (دختر) (فارسی) (طبیعت، گل) (تلفظ: saman) (فارسی: سَمن) (انگلیسی: saman)
معنی: چهره ی سفید و لطیف و همینطور بوی خوش، نام گیاهی ( رازقی )، یاسمن، رازقی
معنی: چهره ی سفید و لطیف و همینطور بوی خوش، نام گیاهی ( رازقی )، یاسمن، رازقی
مترادف و متضاد
۱. یاسمن، یاسمین
۲. شبدر
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{NGO} [عمومی] ← سازمان مردم نهاد
