معانی کلمه : سس
لغت نامه دهخدا
سس . [ س ُ ] (فرانسوی ، اِ) چاشنی بعضی اغذیه . رب . (فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
چاشنیای که با بعضی خوراکها بخورند یا روی خوراک بریزند.
گیاهی انگلی و بیبرگ که فقط گلهای ریز دارد و مانند ریسمان به گیاههایی که ساقههای نرم دارند از قبیل خیار، خربزه، و شبدر میپیچد و مواد غذایی آنها را جذب میکند و سبب زردی و نابودی آنها میشود؛ پیچ شبدر.
فرهنگ معین
(سُ) [ فر. ] (اِ.) نوعی چاشنی خمیری شکل برای تکمیل طعم غذا.
(س ) (اِ.) گیاهی است از تیرة پیچکیان که جزو نباتات عالیة طفیلی است و چون بیشتر به گیاه شبدر حمله می کند آن را پیچ شبدر نیز گویند. سس به وسیلة مکینه هایی مواد غذایی گیاه میزبان را اخذ می کند و آن را زرد رنگ می سازد و از بین می برد، حامول .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
رب، چاشنی بعضی ا خوراکیها، که روی آن بریزند
( اسم ) چاشنی بعضی اغذیه رب .
( اسم ) چاشنی بعضی اغذیه رب .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
سست لق
۱بی نمک ۲بدمزه
سبوس برنج و گندم
/sos/ سبوس برنج و گندم & بی نمک - بدمزه & سست لق
مترادف و متضاد
چاشنی، رب
dressing (اسم)
ارایش، لباس، مرهم، مخلفات، چاشنی، سس، مرهم گذاری وزخم بندی
فرهنگستان زبان و ادب
{Cuscuta} [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای از سِسیان انگلی با گل های کوچک سبز و ساقه های نارنجی
