سر دواندن. [ س َ دَ دَ ] ( مص مرکب ) با کسی امروز و فرداکردن. به تأخیر انداختن. به دفعالوقت با او گذرانیدن. سر گردانیدن. با وعده دروغ کسی را معطل کردن.
فرهنگ معین
(سَ. دَ دَ ) (مص م . ) (عا. ) کسی را با وعده های دروغ سرگردان کردن .
فرهنگ فارسی
با کسی امروز و فردا کردن به تاخیر انداختن .
مترادف و متضاد
معطل کردن، مماطله کردن، امروز و فردا کردن، علاف کردن
gammon (فعل)لاف زدن، مارس کردن، سردواندن، نمک زدن و دودی کردنmuff (فعل)خیط و پیت کردن، سردواندنput off (فعل)تاخیر کردن، عقب انداختن، معوق گذاردن، از سر باز کردن، سردواندن، به بعد موکول کردنgoof off (فعل)سردواندن...