سر دادن. [ س َ دَ ] ( مص مرکب ) جان فدا کردن. سر را تسلیم کردن : بهر عیسی جان سپارم سر دهم صد هزاران منتش بر جان نهم.مولوی. || شروع کردن : دوباره گریه را سر داد. || رها کردن و گذاشتن. ( آنندراج ). گذاشتن و رها کردن جانوران و غیره. ( غیاث ). یله کردن. رها کردن. ول کردن : دارید سر ای طایفه دستی بهم آریدورنه سرتان دادم خیزید معافید.سنایی.عطار چو مرغ تست او راسرنتوانی ز آشیان داد.عطار.چون آدم را سر به...