سریت . [ س َ ری ی َ ] (ع اِ) سریة : جاندار تو رضای حق است و دعای خلق کاین دو ز صد سریت و لشکر نکوتر است .
خاقانی .
رجوع به سَریّة شود. سریت . [ س ُ ری ی َ ] (ع ، اِ) سُرّیَّة : یک دختر را جغتای بسریتی مخصوص کرد. (جهانگشای جوینی ). و مجالست با کنیزکان و سریتها مجلس خاص . (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 9...
فرهنگ عمید
کنیز مخصوص هم بستر شدن.
فرهنگ معین
(سَ یَّ) [ ع . سریة ] (اِ.) لشکری که پیغامبر (ص ) شخصاً در آن حضور نداشت .
(سُ رِّ یَُ) [ ع . سریة ] (ص نسب . اِ.) کنیزی که برای جماع و تمتع باشد؛ ج . سراری .
(سَ یَّ ) [ ع . سریة ] (اِ. ) لشکری که پیغامبر (ص ) شخصاً در آن حضور نداشت . (سُ رِّ یَُ ) [ ع . سریة ] (ص نسب . اِ. ) کنیزی که برای جماع و تمتع باشد، ج . سراری .
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) کنیزکی که برای جماع و تمتع باشد جمع سراری . ماخوذ از تازی سریه