کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : سرآخر
تلفظ بین المللی :
/sarˈɑxar/
تلفظ :
[saR'AxaR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
گویش مازنی
کلمات مرتبط
سراخر
السرایرالحاوی لتحریرالفتاوی
ساخر
سخت سرخرگی
سخت سرخرگی آترومی
سخت سرخرگی اکلیلی
سخت سرخرگی مغزی
سخت سرخرگی پیرانه
سرابرود
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
گویش مازنی
لغت نامه دهخدا
سرآخر.
[ س َ خ ُ ] (اِ مرکب ) اسب سر طویله یعنی اسبی که بر سر همه ٔ اسبان مقدم بندند. و با واو معدوله هم آمده است که سرآخور باشد. (برهان ) (آنندراج ) (جهانگیری )
:
طویله زدند آخُر انگیختند
بسرآخران بر علف ریختند.
نظامی (از آنندراج ).
فرهنگ معین
( ~ . خُ) (اِمر.) رییس اصطبل .
گویش مازنی
پایان – سرانجام
کلمات مرتبط
سراخر
السرایرالحاوی لتحریرالفتاوی
ساخر
سخت سرخرگی
سخت سرخرگی آترومی
سخت سرخرگی اکلیلی
سخت سرخرگی مغزی
سخت سرخرگی پیرانه
سرابرود
نظرات