معانی کلمه : سایه افکن
فرهنگ عمید
آن که یا آنچه بر کسی یا بر چیزی سایه بیفکند، سایه افکننده، سایه اندازنده، سایه انداز، سایه گستر.
فرهنگ فارسی
نقاب یا ورقه یا پردۀ کوچکی که در نزدیکی دوربین قرار داده میشود تا با تنظیم آن از مزاحمت بازتابهای نورافکن بر روی عدسی جلوگیری کند، یا در مقابل نورافکنها قرار میگیرد تا اَشکال متنوعی بر پسزمینه ایجاد کند
مترادف و متضاد
سایهدار، سایهگستر، سایهانداز
shady (صفت)
مشکوک، سایه دار، سایه افکن
shadowy (صفت)
زود گذر، سایه دار، سایه مانند، سایه افکن
فرهنگستان زبان و ادب
{gobo} [سینما و تلویزیون] نقاب یا ورقه یا پردۀ کوچکی که در نزدیکی دوربین قرار داده می شود تا با تنظیم آن از مزاحمت بازتاب های نورافکن بر روی عدسی جلوگیری کند، یا در مقابل نورافکن ها قرار می گیرد تا اَشکال متنوعی بر پس زمینه ایجاد کند
