Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سایه

تلفظ بین المللی : /sˈɑje/ تلفظ :‌ [s'Aje]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • سایه 1
  • سایه 2
  • سایه 3
  • سایه 4
  • سایه آمیزی
  • سایه افکن
  • سایه افکندن
  • سایه افکنده
  • سایه انداختن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

سایه . [ ی َ ] (اِخ ) دهی است بمکه . (منتهی الارب ).

سایه . [ ی َ ] (اِخ ) وادیی است میان حرمین . (منتهی الارب ).

سایه . [ ی َ ] (اِخ ) نام وادیی است در حدود حجاز و گفته شده وادیی است ازمدینه که شامل قراء زیادی است که در آنجا نخل و موزو انار و انگور فراوان بدست آید. (معجم البلدان )....

فرهنگ عمید

سیاهی جسم انسان یا هر جسم دیگر که در برابر آفتاب یا روشنایی چراغ بر روی زمین یا بر چیز دیگر بیفتد.۲. [مجاز] توجه، عنایت.* سایه افکندن: (مصدر لازم ) سایه انداختن کسی یا چیزی بر کسی یا بر چیز دیگر: پدر مرده را سایه بر سر فکن / غبارش بیفشان و خارش بکن (سعدی۱: ۸۰ )، گرچه دیوار افکند سایه دراز / بازگردد سوی او آن سایه باز (مولوی: ۴۳ ).* سایه انداختن: (مصدر لازم ) = * سایه افکندن* سایه گستردن: (مصدر لاز...

فرهنگ معین

(یَیا یِ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - محیط تاریکی که در اثر قرار گرفتن جسم تیره در برابر نور ایجاد می شود. ۲ - پناه ، حمایت . ۳ - شبح . ،~ کسی را با تیر زدن کنایه از: سخت با او دشمن بودن . ،زیر ~ کسی بودن مورد حمایت و توجه او بودن .

دانشنامه آزاد فارسی

سایه (shadow)ناحیۀ تاریک پشت سر هر جسم کدر. سایه هیچ نوری از منبع نور واقع در جلوی جسم یا بخشی از این نور را دریافت نمی کند. تشکیل سایه را بر اساس انتشارِ راست خط پرتوهای نور و ناتوانی این پرتوها از خم شدن در اطراف جسم مانع توضیح می دهند. هر منبع نور نقطه ای سایه ای کامل، یعنی سایه ای کاملاً تاریک و دارای لبه های تیز تولید می کند. منبع نور گسترده هم سایۀ کامل مرکزی و هم نیم سایه ایدر اطراف آن ایجا...

فرهنگ فارسی

سیاهی جسم انسان یاهرچیزدیگردربرابر آفتاب( اسم ) ۱ - چون جسم کدری در برابر نور قرار گیرد منطقه تاریک پشت جسم کدر را سایه گویند . هیچیک از نقاط سایه نمیتواند از منبع روشنای کسب نور کند ظل مقابل روشن ( روشنایی ) . یا سایه این دو رنگ . حمایت زمانه و روزگار . یا سایه خدا ( ظل الله ) ۱ - خلیفه . ۲ - پادشاه . یا سایه رب ( النعیم ) . ۱ - خلیفه . ۲ - پادشاه . یا سایه رکاب . ۱ - حمایت . ۲ - تابعان متابعان ....

دانشنامه عمومی

تخلص شاعر بزرگ معاصر استاد هوشنگ ابتهاج می باشد

سایه ناحیهٔ تاریک ناشی از واقع شدن جسمی کدر بین چشمهٔ نور و صفحهٔ تصویر است.بخش تقاطع یک سایه، یک محیط مرِیی دو بعدی یا تصویر وارونه یک جسم می باشد که جلوی نور قرار گرفته است.اجسام آسمانی زمانی که قدر نجومی آنها مساوی یا کوچکتر از منفی چهار (۴-) باشد، می تواند سایهٔ مریی بیندازد.هم اکنون تنها اجرام آسمانیی که قادر به تولید سایه های قابل رؤیت بر...

گویش مازنی

/saae/ سایه

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: sāye) (در فیزیک) تاریکی نسبی که به سبب جلوگیری تابش مستقیم نور در سطح یا فضا ایجاد می‌شود در مقابلِ روشن ؛ (به مجاز) ، توجه ، عنایت ، پناه ، حمایت ؛ (در قدیم) (به مجاز) حشمت و بزرگی .

اسم: سایه (دختر) (فارسی) (تلفظ: sāye) (فارسی: سايه) (انگلیسی: saye) معنی: ( به مجاز ) توجه، پناه، حمایت، حشمت و بزرگی، ( در فیزیک ) تاریکی نسبی که به سبب جلوگیری تابش مستقیم نور در سطح یا فضا ایجاد می ش...

گویش اصفهانی

تکیه ای: sâya
طاری: sâya
طامه ای: sâya
طرقی: sâya
کشه ای: sâya
نطنزی: sâya

مترادف و متضاد

نفوذ

پناه، حمایت

توجه، عنایت

وهمی، موهوم

غیرواقعی، صوری

شبح، ظل، نسار، نش

اثر، تاثیر، نتیجه

حشمت، بزرگی، جلال

نقاطتیره‌تر (در نقاشی)

۱. شبح، ظل، نسار، نش
۲. پناه، حمایت
۳. توجه، عنایت
۴. اثر، تاثیر، نتیجه
۵. نفوذ
۶. حشمت، بزرگی، جلال
۷. غیرواقعی، صوری
۸. وهمی، موهوم
۹. نقاطتیرهتر (در نقاشی)

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] تاریکی نسبی ایجاد شده بر اثر جلوگیری از تابش مستقیم نور در یک سطح یا در فضا را در سایه گویند. از آن در بابهای صلات، اعتکاف، حج و به مناسبت در بابهای تجارت، صلح، عاریه، اجاره و احیاء موات سخن گفته‏اند.از راههای شناخت زمان زوال (وقت نمازظهر) شروع سایه شاخص به سمت افزایش پس از کاهش و یا از بین رفتن آن است. به قول مشهور، وقت فضیلت نماز ظهر از اول زوال تا رسیدن سایه شاخص به اندازه آن است و ...

واژه نامه بختیاریکا

سا؛ ساگَه؛ سَر و سا

فرهنگستان زبان و ادب

{ghost} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] تصویر ناخواستۀ به جامانده از متن تایپ شده بر روی نمایشگر{shade} [شیمی، مهندسی بسپار علوم و فنّاورى رنگ] 1. رنگ حاصل از اختلاط یک رنگ دانه یا رَزانۀ سیاه یا هر فام تیره با رنگ دانه یا رَزانۀ دیگر 2. عمق رنگ 3. یک فام مشخص یا گونه ای که تفاوتی اندک با آن دارد متـ . فام سایه{shadow, umbra} [فیزیک- اپتیک] ناحیۀ تاریک ناشی از واقع شدن جسمی ناشفاف بین چشمۀ نور و صفحۀ ت...

کلمات مرتبط

  • سایه 1
  • سایه 2
  • سایه 3
  • سایه 4
  • سایه آمیزی
  • سایه افکن
  • سایه افکندن
  • سایه افکنده
  • سایه انداختن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات