معانی کلمه : سایه
لغت نامه دهخدا
سایه . [ ی َ ] (اِخ ) دهی است بمکه . (منتهی الارب ).
سایه . [ ی َ ] (اِخ ) وادیی است میان حرمین . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(یَیا یِ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - محیط تاریکی که در اثر قرار گرفتن جسم تیره در برابر نور ایجاد می شود. ۲ - پناه ، حمایت . ۳ - شبح . ،~ کسی را با تیر زدن کنایه از: سخت با او دشمن بودن . ،زیر ~ کسی بودن مورد حمایت و توجه او بودن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
تخلص شاعر بزرگ معاصر استاد هوشنگ ابتهاج می باشد
گویش مازنی
/saae/ سایه
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: sāye) (در فیزیک) تاریکی نسبی که به سبب جلوگیری تابش مستقیم نور در سطح یا فضا ایجاد میشود در مقابلِ روشن ؛ (به مجاز) ، توجه ، عنایت ، پناه ، حمایت ؛ (در قدیم) (به مجاز) حشمت و بزرگی .
گویش اصفهانی
تکیه ای: sâya
طاری: sâya
طامه ای: sâya
طرقی: sâya
کشه ای: sâya
نطنزی: sâya
مترادف و متضاد
نفوذ
پناه، حمایت
توجه، عنایت
وهمی، موهوم
غیرواقعی، صوری
شبح، ظل، نسار، نش
اثر، تاثیر، نتیجه
حشمت، بزرگی، جلال
نقاطتیرهتر (در نقاشی)
۱. شبح، ظل، نسار، نش
۲. پناه، حمایت
۳. توجه، عنایت
۴. اثر، تاثیر، نتیجه
۵. نفوذ
۶. حشمت، بزرگی، جلال
۷. غیرواقعی، صوری
۸. وهمی، موهوم
۹. نقاطتیرهتر (در نقاشی)
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
سا؛ ساگَه؛ سَر و سا
