ساسر. [ س َ ] (اِ) سارج . (جهانگیری ) (رشیدی ). سارج . کذا فی لسان الشعراء. (شرفنامه ٔ منیری ). سارج است که سارباشد. (برهان ) (آنندراج ). سار. (استینگاس ) (ناظم الاطباء). رجوع به سار شود.
ساری۱#NAME?
نوعی نی باریک که از آن برای نوشتن قلم درست میکنند.