دیوانه سار. [ دی ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) مجنون صفت. دور از خرد و عقل. دیوانه سر : اگر خواهی ترا دیوانه سار نشمرند آنچه نایافتنی است مجوی. ( قابوسنامه ).سخت شوریده کار، گردونیست نیک دیوانه سار گیهانیست.مسعودسعد.و مالک بن بشرالکندی زره اورا [ حسین بن علی علیه السلام را پس از شهادت ] درپوشید هم در حال معتوه شد و دیوانه سار گشت. ( ترجمه تاریخ ابن اعثم کوفی ).مذموم سیرتی مجهول صورتی دیوانه ساری پریشان ک...
فرهنگ عمید
خیره سر، خودسر، بی عقل.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - خیره خود سر . ۲ - فرو مایه پست . دیوانه سر، خیره سر، خوسر، بی عقل