زیستن. [ ت َ ] ( مص ) عمر کردن. ماندن. مقابل مردن. اعاشه. زنده بودن. حیات. حیوة. بقاء. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). زندگانی کردن. عمر کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). معروف. ( آنندراج ). زندگانی کردن. عمر کردن. ماندن و بازماندن. تعیش کردن و سال کردن. ( ناظم الاطباء ). عیش. عیشة. معاش. معیشت. ( مجمل اللغة )( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) ( منتهی الارب ). معیش. عیشوشة. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) :...
فرهنگ عمید
زندگی کردن، زندگانی کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) (مص ل . ) زندگانی کردن .
فرهنگ فارسی
زندگانی کردن، زندگانی کننده، زنده، زینده ( مصدر ) ( زیست زید خواهد زیست بزی زینده زیان زیسته ) زندگانی کردن عمر کردن .
دانشنامه عمومی
زیستن ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:زیستن (آلبوم)زیستن (فیلم ۱۹۵۲)زیستن (فیلم ۱۳۸۰)wiki: آکیرا کوروساوا است که در سال ۱۹۵۲ میلادی ساخته شده است. فیلم دربارهٔ کشمکش های درونی یک کارمند اهل توکیو دربارهٔ معنی زندگی است. کارمندی که سی سال کار یکنواخت، هر نوع جاه طلبی و آرمانی را در او خفه کرده و حال درمی یابد که چیزی به مرگش باقی نمانده است.کوروساوا داستان آن را از مرگ ایوان ایلیچ نوش...
مترادف و متضاد
be (فعل)ماندن، بودن، شدن، زیستن، وجود داشتن، امر فعل بودنlive (فعل)زیستن، سکون کردن، منزل کردن، زندگی کردن، زنده بودنexist (فعل)بودن، زیستن، وجود داشتن، موجود بودنshack (فعل)زیستن...