دیر زیستن. [ ت َ ]( مص مرکب ) عمر بسیار کردن. دراز زیستن : شاد باش و دیر باش و دیرمان و دیرزی کام جوی و کام یاب و کام خواه و کام ران.فرخی.دیرزی و آنکه عز تو طلبدهمچو تو شاد باد و دیر زیاد.فرخی.- دیرزی ؛ بسیار بمان و زندگانی کن. ( برهان ) ( انجمن آرا ) دیرپا. دیربپای. اطال اﷲ بقاک : دیرزی در نشاط و لهوو لعب دیرزی دیر و جاودانه ممیر.سوزنی.شادباش ، ای دوستان از دولت تو شادخواردیرزی ، ای دشمنان از هیب...