معانی کلمه : زیر
لغت نامه دهخدا
زیر. [ زَی ْ ی ِ ] (ع ص ) (از «زور») خشمناک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زئر. [ زَءِ ] ( ع ص ) شیر غرنده. ( تاج العروس ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) :
ما مخدر حرب مستأسد اسد
ضبارم خادر ذوصولة زئر.
ما مخدر حرب مستأسد اسد
ضبارم خادر ذوصولة زئر.
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
[ په . ] (ق . ) ۱ - پایین . ۲ - صدای نازک . ،~ بار رفتن کار یا وضع سختی را پذیرفتن . ،~ پا گذاشتن بی اعتنایی کردن ، اهمیت ندادن . ، ~ چیزی را زدن آن را انکار کردن . ،~سیبلی رد کردن نادیده گرفتن .
فرهنگ فارسی
بانگ شیر مجازا بانگ کردن شتر نر و غرش وی مرد خشمناک که با صاحب خود خشونت ورزد
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
نعلبکی
/zir/ نعلبکی
گویش اصفهانی
تکیه ای: ǰir
طاری: ǰer
طامه ای: ǰir
طرقی: ǰer
کشه ای: ǰer
نطنزی: ǰir
مترادف و متضاد
پایین، تحت، ته، ذیل ≠ بالا، زبر، فوق
واژه نامه بختیاریکا
وا زیر
