معانی کلمه : زنو
لغت نامه دهخدا
زنو. [ زِ ن ُ ] (اِخ ) رجوع به زنون شود.
زنو. [ زُ ن ُوو ] (ع مص ) تنگ شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
دانشنامه عمومی
واژه نامه بختیاریکا
از نو؛ باز؛ از سر؛ دوباره
از نو؛ باز؛ دوباره؛ هم
از نو؛ باز؛ دوباره؛ هم
