کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه زنده-دلی | کلماتور
معانی کلمه : زنده دلی
تلفظ بین المللی :
/zˈendeː dˈeli/
تلفظ :
[z'ende: d'eli]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
انرژی و زنده دلی
همچون دلی یخ زده
دلیر خان زاده
زندهدل
زنده
زنده افزار
زنده بودن
زنده دل
زنده رود
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
زنده دلی. [ زِ دَ / دِ دِ ] ( حامص مرکب ) نشاط. ذکذکة. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). در بیت زیر ظاهراً بمعنی روشن روانی و معرفت و عاشقی آمده است :
جماعتی که نخوردند آب زنده دلی
چو تخم سوخته ماندند جاودان در خاک.
صائب.
فرهنگ فارسی
۱ - روشن روانی روشن فکری . ۲ - شادی سرور مقابل افسرده دلی مرده دلی .
مترادف و متضاد
activity
(اسم)
کار، فعالیت، کنش وری، اکتیو ایی، چابکی، زنده دلی
verve
(اسم)
زنده دلی، استعداد، حرارت، سبک روحی، ذوق
کلمات مرتبط
انرژی و زنده دلی
همچون دلی یخ زده
دلیر خان زاده
زندهدل
زنده
زنده افزار
زنده بودن
زنده دل
زنده رود
نظرات