( زندقة ) زندقة.[ زَ دَ ق َ ] ( ع اِمص ) زندیقی. اسم است تزندق را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). یقال : عنده زندقة. ( اقرب الموارد ). زندقه. بی دینی. بی مذهبی. انکار قیامت. زندیقی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : و این مانی شاگرد فاردون بود وپس طریقت زندقه آورد. ( فارسنامه ابن البلخی ص 20 ).یک خر نخوانمت که یکی کاروان خری گرد آخُرت پر از علف کفر و زندقه.سوزنی ( یا...
فرهنگ عمید
۱. زندیقی، بی دینی. ۲. کفر باطنی با تظاهر به ایمان.
فرهنگ معین
(زَ دَ قِ ) [ ع . زندقة ] (مص ل . ) باطناً کافر بودن و تظاهر به ایمان کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
زَنْدَقهاصطلاحی عام برای نامیدن دگراندیشان در متون پهلوی و اسلامی. «زندیق» اسم فاعل این اصطلاح و شکل معرَّب «زندیگِ» (Zandig) پارسی میانه از صورت آوانوشتِ پهلویِ «زندیک» (Zandik) از واژه اوستایی Zantay است و در نوشته های پارسی دری مانند کشف المحجوب هجویری نیز دیده می شود. شکل پهلوی این واژه را برای نخستین بار در قرن ۳ م، در کتیبۀ کرتیر، موبد نامدار سه تن از پادشاهان ساسانی، در کعبۀ زردشت بازمی یاب...
فرهنگ فارسی
زندیقی، بیدینی، کفرباطنی باتظاهربه ایمان ( مصدر ) ۱ - زندیق بودن بیدینی . ۲ - باطنا کافر بودن و تظاهربه ایمان کردن