زلفینک. [ زُ ن َ ] ( اِمصغر )زرفینک. زورفینک. زولفینک. زورفین خرد. که از طریق مشابهت حلقه بودن به زلف اطلاق می شود. موی صدغ حلقه کرده. ( از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا ). ( از: زلفین +ک ، پسوند تصغیر و تحبیب ). ج ، زلفینکان : زلفینک اوبر نهاده داردبر گردن هاروت زاولانه.خسروی ( از لغت فرس اسدی چ اقبال ص 448 ).بینی آن زلفین او چون چنبر بالان بخم گر بلخچ اندر زنی ایدون بود چون آبنوس.طیان ( از لغت فرس ...