زبهیده. [ زَ دَ / دِ ] ( ن مف ) فروافتاده بود. ( جهانگیری ). فروافتاده باشد مطلقاً اعم از جایی یا از منصبی یا از قوت و قدرت. ( برهان قاطع ). فروافتاده و ساقطشده ، خواه از جائی و یا از منصب و قوت و قدرت. ( ناظم الاطباء ). مؤلف انجمن آرا آرد: در فرهنگ جهانگیری و برهان قاطع بمعنی فروافتاده آورده اندو در رشیدی اصلاً نیست ، معلوم میشود که هر دو تصحیف خوانی کرده اند، و اصل آن ریهیده است ، به دری بمعنی ...
فرهنگ فارسی
فرو افتاده باشد مطلقا اعم از جایی یا از منصبی یا از قوت و قدرت