زبرقان . [ زِرِ ] (اِخ ) جد یحیی بن جعفرمحدث . (از تاج العروس ).
زبرقان . [ زِ رِ ] (اِخ ) پدر مخلد زبرقانی و جد محمدبن مخلد. (از لباب الانساب ).
زبرقان . [ زِ رِ ] (اِخ ) پدر ابوهمام محمد اهوازی است که از زهیربن حرب روایت دارد. (تاج العروس ).