زبدانی . [زَ ] (اِخ ) از رودهای دمشق است . (از تاج العروس ).
زبدانی . [ زَ ب َ ] (اِخ ) هبةاﷲبن محمدبن جریر. اواز ابن ملاعب حضوراً روایت دارد. (از تاج العروس ).
زبدانی . [ زَ ب َ ] (ص نسبی ) در نسبت به زبدان (کوره ٔ معروف میان دمشق و بعلبک ) نیز زبدانی گویند یعنی در منسوب و منسوب الیه لفظ یکی است . رجوع به معجم الب...