ریزیدن. [ دَ ] ( مص ) خرد شدن. ( ناظم الاطباء ). پاشیده شدن از یکدیگر. ریزریز شدن از یکدیگر. پوسیدن : تفتیت. تفتت ؛ از هم ریزیدن. متلاشی شدن. ( یادداشت مؤلف ) : آن مردگان... بریزیدند و خاک شدند. ( ترجمه تفسیر طبری ). چون همه سنگها بیفکندند آن مرغان بازگشتند و ایشان را خارش اندرتن افتاد و تنهاشان بریزید. ( ترجمه طبری بلعمی ).چنان سخت زد بر زمین کاستخوان بریزید و هم در زمان داد جان.فردوسی.تن او را ...
فرهنگ عمید
ریختن#NAME?
= ریختن
فرهنگ فارسی
خرد شدن . پاشیده شدن از یکدیگر ریز ریزشدن از یکدیگر .