رزیدن. [ رَ دَ ] ( مص ) رنگ کردن. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از برهان ) ( از فرهنگ خطی ) ( از غیاث اللغات ) ( از انجمن آرا ) ( از لغت محلی شوشتر نسخه خطی کتابخانه مؤلف ) ( فرهنگ اوبهی ). رنگرزی کردن. ( یادداشت مؤلف ) : آفتابت طباخی می کند و ماهت صباغی می کند، این می پزد و آن می رزد تا کار تو ببرگ و مهیا باشد. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ج 2 ص 313 ).بدو داد جامه که ای رنگرزتو این را به رنگ رخ من ب...
فرهنگ عمید
رنگ کردن جامه و پارچه، رنگ کردن، رنگرزی کردن: بِه ار در خُم می فروشی خزم / چو می جامه ای را به خون می رزم (نظامی۶: ۱۱۶۶ )، برآن کس که جانش به آهن گزم / بسی جامه ها در سکاهن رزم (نظامی۵: ۷۹۶ ).
فرهنگ معین
(رَ دَ ) (مص م . ) رنگ کردن .
فرهنگ فارسی
رنگ کردن، رنگ کردن جامه یاپارچه، رنگ کننده ( مصدر ) ۱ - رنگ کردن . ۲ - لکه کردن .