معانی کلمه : ریز
لغت نامه دهخدا
ریز. (ع اِ) مقلوب رِزّ که یکی از دو زای ادغام شده به یاء قلب گردیده است . (از نشوءاللغة ص 12 از ابن الاعرابی ).
فرهنگ عمید
۱. = ریختن
۲. ریزنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): اشکریز، خونریز، گوهرریز.
۳. ریختهشده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): سرریز، دورریز.
فرهنگ معین
(ص .) خرد، کوچک .
(اِ.) کام ، آرزو.
(ص . ) خرد، کوچک .
(اِ. ) کام ، آرزو.
(اِ. ) کام ، آرزو.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
تکرار سریع و ممتد یک نغمه و گاه دو نغمه
ریزه، خرد، کوچک، بسیارریز، ذره
( اسم ) کام آرزو هوی و هوس .
ده مرکز دهستان ریز بخش خورموج شهرستان بوشهر .
( اسم ) کام آرزو هوی و هوس .
ده مرکز دهستان ریز بخش خورموج شهرستان بوشهر .
دانشنامه عمومی
نام پیشین زرین شهر مرکز شهرستان لنجان استان اصفهان
گویش اصفهانی
تکیه ای: riz / kasla
طاری: riz
طامه ای: riz
طرقی: hürdoriz / kas
کشه ای: riz
نطنزی: riz
مترادف و متضاد
شکسته
خرد، کوچک
۱. خرد، کوچک
۲. شکسته
واژه نامه بختیاریکا
پسوند ازدیاد. مثلاً آستارِه ریز یعنی ستاره ریز؛ ستاره باران
شن؛ سنگریزه
معادل باران؛ نشان وفور است. دُیمه ریز یعنی دکمه ریز؛ یا آستاره ریز یعنی ستاره باران
( ● ) ؛ پسوندیست؛ مثلا آستارِه ریز؛ ستاره باران
پِندلِه؛ پِندلاکه؛ چِنجاله؛ نَک؛ رِزِل ( رزلک ) ؛ رزله؛ ریزلک؛ تِریز
شن؛ سنگریزه
معادل باران؛ نشان وفور است. دُیمه ریز یعنی دکمه ریز؛ یا آستاره ریز یعنی ستاره باران
( ● ) ؛ پسوندیست؛ مثلا آستارِه ریز؛ ستاره باران
پِندلِه؛ پِندلاکه؛ چِنجاله؛ نَک؛ رِزِل ( رزلک ) ؛ رزله؛ ریزلک؛ تِریز
فرهنگستان زبان و ادب
{tremolo/ tremulo (it. ), tremolando (it. )} [موسیقی] تکرار سریع و ممتد یک نغمه و گاه دو نغمه
