Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ریختن

تلفظ بین المللی : /rˈixtan/ تلفظ :‌ [R'ixtan]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • ریختن آب
  • رنگ ریختن
  • زبان ریختن
  • زخمه ریختن
  • ساغر ریختن
  • شالوده ریختن
  • شمع ریختن
  • شراب ریختن
  • سیماب در گوش ریختن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

ریختن. [ ت َ ] ( مص ) روان کردن و جاری کردن مانند ریختن آب در ظرف و ریختن خون. ( از ناظم الاطباء ). لازم و متعدی آید. ( یادداشت مؤلف ). سرازیر کردن مایع از ظرفی به ظرفی یا به روی زمین جاری کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). افراغ. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از دهار ) ( منتهی الارب ). تفجرة. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از المصادر زوزنی ). تفریغ. ( یادداشت مؤلف ) ( دهار ) ( از تاج المصادر بیهقی ). اراقه. هراقة....

فرهنگ عمید

۱. جریان یافتن مایعی معمولاً از یک مکان بلند یا از یک محفظه به جایی پایین تر.۲. (مصدر متعدی ) جاری کردن مایع یا هرچیز سیال.۳. جدا شدن چیزی از چیز دیگر: موهایش ریخت.۴. (مصدر متعدی ) قرار دادن مایع یا هر چیز سیال درون ظرف: چند تا چایی ریخت.۵. [عامیانه، مجاز] به طور ناگهانی و به زور به جایی وارد شدن: مٲمورها ریختند.۶. [مجاز] از بین رفتن: ترسم ریخت.۷. افشاندن چیزی بر چیز دیگر: موهایش را ریخته بود روی ...

فرهنگ معین

(تَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - سرازیر کردن آب یا هر مایع دیگری . ۲ - پاشیدن . ۳ - پراکنده ساختن . ۴ - انداختن ، افکندن .

فرهنگ فارسی

پراکنده کردن، سرازیرشدن، پاشیدنی، ریزنده
( ریخت ریزد خواهد ریخت بریز ریزنده ریزان ریخته ریزش ) ۱ - ( مصدر ) سرازیر کردن مایعی از ظرفی به ظرفی یا بر روی زمین جاری کردن . ۲ - پاشیدن . ۳ - پراکنده کردن . ۴ - افکندن انداختن . ۵ - ( مصدر ) سرازیر شدن . ۶ - پاشیده شدن .
روان کردن و جاری کردن مانند ریختن آب در ظروف و ریختن خون .

گویش اصفهانی

تکیه ای: beriǰi
طاری: rit(mun)
طامه ای: retan
طرقی: ritmun
کشه ای: ritmun
نطنزی: ritan

مترادف و متضاد

infusion (اسم)ریزش، ریختن، خیسانده، القاء، تزریق، دم کردگیfound (فعل)پایه زدن، ریختن، قالب کردن، ساختن، ساختمان کردن، تشکیل دادن، تاسیس کردن، بر پا کردن، بنیاد نهادن، ذوب کردن، قالب ریزی کردنlave (فعل)چکیدن، کشیدن، شستشو کردن، ریختنbesprinkle (فعل)پاشیدن، ریختن، افشاندنshed (فعل)ریختن، افکندن، پوست ریختن، جاری ساختن، خون جاری ساختن، برگ ریزان کردن، انداختن، افشاندنcast (فعل)معین کردن، ریختن، پخش ک...

واژه نامه بختیاریکا

ریدِن؛ تیهِستِن

کلمات مرتبط

  • ریختن آب
  • رنگ ریختن
  • زبان ریختن
  • زخمه ریختن
  • ساغر ریختن
  • شالوده ریختن
  • شمع ریختن
  • شراب ریختن
  • سیماب در گوش ریختن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات