معانی کلمه : ریختن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(تَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - سرازیر کردن آب یا هر مایع دیگری . ۲ - پاشیدن . ۳ - پراکنده ساختن . ۴ - انداختن ، افکندن .
فرهنگ فارسی
پراکنده کردن، سرازیرشدن، پاشیدنی، ریزنده
( ریخت ریزد خواهد ریخت بریز ریزنده ریزان ریخته ریزش ) ۱ - ( مصدر ) سرازیر کردن مایعی از ظرفی به ظرفی یا بر روی زمین جاری کردن . ۲ - پاشیدن . ۳ - پراکنده کردن . ۴ - افکندن انداختن . ۵ - ( مصدر ) سرازیر شدن . ۶ - پاشیده شدن .
روان کردن و جاری کردن مانند ریختن آب در ظروف و ریختن خون .
( ریخت ریزد خواهد ریخت بریز ریزنده ریزان ریخته ریزش ) ۱ - ( مصدر ) سرازیر کردن مایعی از ظرفی به ظرفی یا بر روی زمین جاری کردن . ۲ - پاشیدن . ۳ - پراکنده کردن . ۴ - افکندن انداختن . ۵ - ( مصدر ) سرازیر شدن . ۶ - پاشیده شدن .
روان کردن و جاری کردن مانند ریختن آب در ظروف و ریختن خون .
گویش اصفهانی
تکیه ای: beriǰi
طاری: rit(mun)
طامه ای: retan
طرقی: ritmun
کشه ای: ritmun
نطنزی: ritan
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
ریدِن؛ تیهِستِن
