رویینه تن. [ ن َ / ن ِ ت َ ] ( ص مرکب ) که تن از روی دارد.برنجی بدن. برنجین. ( فرهنگ لغات ولف ). کنایه از نیرومند و آنکه دارای تنی سخت و استوار است : حکیمان رومی شدند انجمن یکی گفت کای پیل رویینه تن.فردوسی.برون رفت رویین رویینه تن ابا ده هزار از یلان ختن.فردوسی.همه پشت پیلان رویینه تن پر از ناوک انداز و آتش فکن.اسدی. || ( اِ مرکب ) معده. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ). رویین تن. ( فرهنگ فارسی معین ...