روزگار. ( اِ مرکب ) از: روز + گار. ( از غیاث اللغات ) در پهلوی روچکار مجموعه ایام. ( فرهنگ فارسی معین ). ایام. زمان. وقت.( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ) مدت : بتا روزگاری برآید براین کنم پیش هرکس ترا آفرین.بوشکور.خور بشادی نوبهاری روزگارمی گسار اندر تکوک شاهوار.رودکی.جهان پهلوان بودش آن روزگارکه کودک بد اسفندیار سوار.دقیقی.به پنجم فرازآمد این روزگارشب و روز آسایش آمد ز کار.فردوسی.بسا روزگارا...
فرهنگ عمید
۱. گیتی، دنیا، زمانه. عصر. ۲. زمان، وقت: سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل / بیرون نمی توان کرد الاّ به روزگاران (سعدی۲: ۵۳۰ ). ۳. [قدیمی، مجاز] عمر. * روزگار بردن: (مصدر لازم ) [قدیمی، مجاز] ۱. روز گذراندن، وقت گذراندن، سپری کردن روزهای عمر. ۲. زندگی کردن. ۳. صبر کردن. ۴. تٲخیر کردن. * روزگار یافتن: (مصدر لازم ) [قدیمی، مجاز] فرصت پیدا یافتن.
۱...
فرهنگ معین
(زِ ) [ په . ] (اِمر. ) ۱ - دوره ، عصر. ۲ - دنیا. ۳ - زمان ، وقت .
فرهنگ فارسی
گیتی، دنیا، زمانه، عصر، روزگاران جمع ( اسم )۱ - مجموعه روزها ایام . ۲ - دنیا جهان گیتی زمانه . ۳ - زمان وقت دوره : روزگار جوانی روزگار پیغمبر اسلام ( بمعنی اخیرلازم الاضافه ) . مرکب از روز باضافه گار . ایام . زمان وقت . مدت .
نقل قول
ممکن است منظور از روزگار(دهر) (ادبی و کنایی) یکی از موارد زیر باشد : •