Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : روزگار گذاشتن

تلفظ بین المللی : /ruːzɡˈɑr ɡˈozɑʃtˌan/ تلفظ :‌ [Ru:zg'AR g'ozASt,an]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • روزگار گذشتن
  • روزگار
  • روزگار بردن
  • روزگار دیده
  • روزگار رفته
  • روزگار شدن
  • روزگار عجوز
  • روزگار کشیدن
  • روزگار گرفتن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

روزگار گذاشتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) وقت گذراندن. گذراندن روزگار. عمر صرف کردن : این شهر را سخت دوست داشتی که آنجا روزگاری بخوشی گذاشته بود. ( تاریخ بیهقی ). در بیم و هراس روزگار گذاشتیم. ( کلیله و دمنه ). ماهیخواری... روزگار درخصب و نعمت میگذاشت. ( کلیله و دمنه ). شنزبه... در خصب و نعمت روزگار میگذاشت. ( کلیله و دمنه ). اگر در حیرت روزگار گذارم فرصت فائت گردد. ( کلیله و دمنه )....

فرهنگ فارسی

وقت گذراندن . گذراندن روزگار

کلمات مرتبط

  • روزگار گذشتن
  • روزگار
  • روزگار بردن
  • روزگار دیده
  • روزگار رفته
  • روزگار شدن
  • روزگار عجوز
  • روزگار کشیدن
  • روزگار گرفتن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات