Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : روا

تلفظ بین المللی : /ravˈɑ/ تلفظ :‌ [Rav'A]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هاگویش بختیاریمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • روا امدن
  • روا داشتن
  • روا دانستن
  • روا دیدن
  • روا شدن
  • روا شمردن
  • روا کردن
  • روا گردانیدن
  • روا گشتن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هاگویش بختیاریمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

روا. [ رِ ] (اِ) بارداری . برومندی . || فراوانی . بسیاری . (از اشتینگاس ) (ناظم الاطباء).

روا. [ رَ ] ( نف ) جایز. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ نظام ). سزاوار. ( ناظم الاطباء ) : به باز کریزی بمانم همی اگر کبک بگریزد از من رواست.رودکی.نان کشکینت روا نیست نیزنان سمد خواهی گرده کلان.رودکی.چون خر رواست پایگهت آخرچون سگ سزا...

فرهنگ عمید

ریسمانی که با آن بار را بر پشت ستور می‌بستند.

۱. حسن‌منظر؛ صورت زیبا.
۲. زیبایی؛ جلوه؛ جمال.

۱. جایز.۲. شایسته؛ سزاوار: ◻︎ نه در هر سخن بحث کردن رواست / خطا بر بزرگان گرفتن خطاست (سعدی: ۱۴۵).۳. (فقه) آنچه شرع عمل به آن‌را جایز دانسته؛ مباح؛ حلال.۴. [قدیمی] پررونق؛ رایج: ◻︎ ضعف و کساد بیش نترساندم کزاو / بازوی من قوی شد و بازار من روا (مسعودسعد: ۳۲).۵. [قدیمی] رونده.۶. [قدیمی] برآو...

فرهنگ معین

(رَ ) [ په . ] (ص . ) ۱ - جایز. ۲ - حلال . ۳ - سزاوار.

فرهنگ فارسی

جایز و شایسته، روان، جاری، جایز، شایسته
۱ - ( اسم ) حسن منظر زیبا رویی جمال . ۲ - ( اسم ) دیدار نیکو . ۳ - چهره صورت . ۴ - آبرو .
بارداری برومندی فراوانی بسیاری

دانشنامه عمومی

[رُوا] چهره، منظر

روآ. روآ خودروی سواری است که از محصولات شرکت ایران خودرو می باشد. این خورو بهینه سازی شده خودرو پژو آردی، محصول پیشین ایران خودرو است. ایران خودرو در سال ۱۳۸۵ تولید و عرضه برند بهبود یافته پژو آردی تحت عنوان ROA را با موتور OHV، قطعات بهینه شده و الگو برداری براساس موتورهای روز هم کلاس خود آغاز کرد.تولید روآ در نیمه سال ۸۸ متوقف و به جای آن روآی سال باموتور پایه گاز سوز o...

گویش مازنی

/revaa/ روباه

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: ravā) جایز ، لایق ، سزاوار ، شایسته ؛ ]اگر به کسر ' ر' (رِوا) خوانده شود به معنی بارداری ، برومندی، فراوانی و بسیاری می‌باشد ؛ این کلمه در عربی نیز با واژه‌ی ' رُوا '/rovā/ به معنی چهره‌ی زیبا ، زیبایی و جمال هم نویسه است[.

اسم: روا (دختر) (فارسی) (تلفظ: ravā) (فارسی: رَوا) (انگلیسی: rava) معنی: جایز، لایق، سزاوار، شایسته، [اگر به کسر «ر» ( رِوا ) خوانده شود به معنی بارداری، برومندی،...

گویش بختیاری

روباه.

مترادف و متضاد

جایز، حق، حلال، سزاوار، شایست، شایسته، مباح، مجاز، مشروع، معقول ≠ ناروا

free (صفت)مستقل، مجاز، روا، اختیاری، عاری، ازاد، حق انتخاب، رایگان، مجانی، رها، مختار، مبرا، غیر مقید، سرخود، میدانیadmissible (صفت)قابل قبول، پذیرفتنی، مجاز، روا، قابل تصدیقallowable (صفت)قابل قبول، مجاز، روا، جایزadmitted (صفت)مقبول، رواallowed (صفت)مجاز، رواpermissible (صفت)مجاز، روا، رخصت دادنیpermissive (صفت)مجاز، ر...

فرهنگ فارسی ساره

رواگ

واژه نامه بختیاریکا

( رو آ ) ( تم ) ؛ رفت و آمد
( رَوا ) ( ● ) ؛ برو؛ پر سرعت؛ شتاب دار
( رَوا ) ( ● ) ؛ رونده؛ پر سفر

کلمات مرتبط

  • روا امدن
  • روا داشتن
  • روا دانستن
  • روا دیدن
  • روا شدن
  • روا شمردن
  • روا کردن
  • روا گردانیدن
  • روا گشتن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات