معانی کلمه : رها
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
آزاد؛ یله؛ بیقیدوبند.
〈 رها شدن: (مصدر لازم) آزاد شدن؛ نجات یافتن از قیدوبند.
〈 رها کردن: (مصدر متعدی) آزاد کردن؛ ول کردن.
آزاد، یله، بی قیدوبند.
* رها شدن: (مصدر لازم ) آزاد شدن، نجات یافتن از قیدوبند.
* رها کردن: (مصدر متعدی ) آزاد کردن، ول کردن.
* رها شدن: (مصدر لازم ) آزاد شدن، نجات یافتن از قیدوبند.
* رها کردن: (مصدر متعدی ) آزاد کردن، ول کردن.
فرهنگ معین
(رَ ) (ص فا. ) خلاص شده .
دانشنامه آزاد فارسی
رُها
رجوع شود به:اورفه
رجوع شود به:اورفه
wikijoo: رها
فرهنگ فارسی
آزاد، یله، بی قیدوبند، مقابل گرفتار
( صفت ) نجات یافته خلاص شده ( از قید و بند ) .
رها شهری است در جزیره ما بین موصل و شام که اکنون معروف به ادسا می باشد .
( صفت ) نجات یافته خلاص شده ( از قید و بند ) .
رها شهری است در جزیره ما بین موصل و شام که اکنون معروف به ادسا می باشد .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
آزاد رها
/rehaa/ آزاد رها
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: rahā) نجات یافته و آزاد ، با آزادی ، آزادانه ، رهایی .
اسم: رها (دختر) (فارسی) (تلفظ: rahā) (فارسی: رَها) (انگلیسی: raha)
معنی: نجات یافته، آزاد، نجات یافته و آزاد، با آزادی، آزادانه، رهایی
معنی: نجات یافته، آزاد، نجات یافته و آزاد، با آزادی، آزادانه، رهایی
مترادف و متضاد
یله
بیبند
آزاد، خلاص، فارغ، مرخص، مستخلص، وارسته
پراکنده، پرت، ترک، متروک، واگذار، ول، ولو
۱. آزاد، خلاص، فارغ، مرخص، مستخلص، وارسته
۲. بیبند
۳. پراکنده، پرت، ترک، متروک، واگذار، ول، ولو
۴. یله
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
اوسار کندِه؛ یلخی
