معانی کلمه : رنگ رفتگی
فرهنگ فارسی
بیرنگشدگی اندامهای سبز گیاهان براثر بیماری یا کمبود مواد غذایی یا تأثیر آلایندههای هوا
مترادف و متضاد
discoloration (اسم)
بی رنگی، رنگ رفتگی
depigmentation (اسم)
رنگ رفتگی، بی رنگ شدگی، زوال رنگدانه، کاهش رنگدانه در پوست و غیره
فرهنگستان زبان و ادب
{ckmtor_omniorosis} [مهندسی محیط زیست و انرژی] بیرنگ شدگی اندام های سبز گیاهان براثر بیماری یا کمبود مواد غذایی یا تأثیر آلاینده های هوا
