معانی کلمه : رنگ برخاستن
لغت نامه دهخدا
رنگ برخاستن. [رَ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) رنگ پریدن. رنگ باختن. رنگ رفتن. رجوع به رنگ پریدن و رنگ باختن شود :
مه چهره خراش شد از این درد
رنگ از رخ آفتاب برخاست.
مه چهره خراش شد از این درد
رنگ از رخ آفتاب برخاست.
فرهنگ فارسی
رنگ پریدن رنگ باختن
