معانی کلمه : رغم
لغت نامه دهخدا
رغم . [ رِ] (ع اِ) رُغم یا رَغم . رجوع به رَغم و رِغم شود.
رغم . [ رُ ] (ع اِمص ) یا رَغم یا رِغم . کراهت و ناپسندی . (ناظم الاطباء). رجوع به رَغم شود.
رغم . [ رُ ] (ع مص ) یا رِغم ، مصدر به معنی رَغم . (ناظم الاطباء). رجوع به رَغم در پنج معنی اول مصدری شود.
فرهنگ عمید
خلاف میل کسی رفتار کردن.
فرهنگ معین
(رَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - برخلاف میل کسی عمل کردن . ۲ - غلبه کردن ، به خاک مالیدن .
فرهنگ فارسی
غلبه کردن، مقهورساختن، خواروحقیرکردن، بخاک، آلودن، کاری برعکس کردن، خلاف میل کسی رفتارکردن
( اسم ) ۱ - ( مصدر ) بخاک آلودن بینی . ۲ - کاری را بر عکس کردن خلاف میل کسی عمل کردن . یا رغم انف کسی بر خلاف میل او . ۳ - ( اسم ) بخاک مالیدگی . ۴ - خواری . ۵ - کراهت .
( اسم ) ۱ - ( مصدر ) بخاک آلودن بینی . ۲ - کاری را بر عکس کردن خلاف میل کسی عمل کردن . یا رغم انف کسی بر خلاف میل او . ۳ - ( اسم ) بخاک مالیدگی . ۴ - خواری . ۵ - کراهت .
