Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رایب

تلفظ بین المللی : /rˈɑjeb/ تلفظ :‌ [R'Ajeb]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • رایبد
  • ادریانو لیته رایبیرو
  • رایبان
  • رایبوسیکلیب
  • رایبک
  • گیدو رایبروک
  • لوسیل رایبل الرد
  • دِنای رابط
  • راب
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

رائب . [ ءِ ] (ع ص ) سرگشته . شوریده .عقل سست . || گران جسم . گران جان از سیری شکم ، یا از غلبه ٔ خواب یا از راه رفتن . (منتهی الارب ).

رائب . [ ءِ ] (ع ص ) شیر خفته ٔ جغرات شده . شیر مسکه برآورده ٔ آب آمیخته . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || صافی . بدون کدورت . || مشتبه . مخلوط. کدر و بنابر این از اضداد است . (المنجد)....

فرهنگ فارسی

رائب . اسم فاعل از ریش. . کار مشتبه و مکدر . یا صافی که در آن شبهه و کدری نباشد .
شیر خفت. جغرات شده . شیر مسکه بر آورد. آب آمیخته .یا صافی . بدون کدورت.
اصلاح و آشتی دادن . یا روییدن سبزه زمین بعد بریدن .

کلمات مرتبط

  • رایبد
  • ادریانو لیته رایبیرو
  • رایبان
  • رایبوسیکلیب
  • رایبک
  • گیدو رایبروک
  • لوسیل رایبل الرد
  • دِنای رابط
  • راب
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات