Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رامح

تلفظ بین المللی : /rˈɑmeh/ تلفظ :‌ [R'Ameh]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیفرهنگ اسم ها
  • سِماک رامح
  • سماک رامح
  • دیر رام
  • رابح
  • رابحه
  • راجح
  • راجح امدن
  • راجح حلی
  • راجح شدن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیفرهنگ اسم ها

لغت نامه دهخدا

رامح . [ م ِ ] (اِخ ) از منازل آباد در عراق و حیره است . (از معجم البلدان ج 4).

رامح . [ م ِ ] (اِخ ) رامح فلکی . سماک رامح . ستاره ای است سرخ و تابان بیرون از صورت عواواقع در میان دو ران صورت عوا. رجوع به سماک شود.

رامح . [ م ِ ] (ع ص ) صاحب نیزه .(منتهی الارب ). نیزه دار....

فرهنگ عمید

۱. (نجوم) = سماک٢ ⟨ سماک رامح
۲. (صفت) [قدیمی] نیزه‌زن؛ نیزه‌دار.

۱. (نجوم ) = سماک٢ * سماک رامح
۲. (صفت ) [قدیمی] نیزه زن، نیزه دار.

فرهنگ معین

(مِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - نیزه زن . ۲ - نیزه دار.

فرهنگ فارسی

نیزه زن، نیزه دار، صاحب نیزه
( اسم ) ۱ - نیزه زن نیزه باز . ۲ - صاحب نیزه نیزه دار نیزه ور .
از منازل آباد در عراق و حیره است .

فرهنگ اسم ها

اسم: رامح (پسر) (عربی) (تلفظ: rāmeh) (فارسی: رامح) (انگلیسی: rameh)
معنی: صاحب نیزه، نیزه زن

کلمات مرتبط

  • سِماک رامح
  • سماک رامح
  • دیر رام
  • رابح
  • رابحه
  • راجح
  • راجح امدن
  • راجح حلی
  • راجح شدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات