معانی کلمه : راقص
لغت نامه دهخدا
راقص . [ ق ِ ] (ع ص ) رقص کننده . (اقرب الموارد) (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (از منتهی الارب ). رقصنده . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
رقص کننده.
فرهنگ فارسی
ستاره ای است . نام ستاره است که در دهان اژدهای جنگ واقع شده است .
