معانی کلمه : رازی
لغت نامه دهخدا
ای ز تو بر عمارت عالم
یافته عقل خلعت رازی .
فرهنگ عمید
اهل ری؛ از مردم ری.
بنّایی: ◻︎ ای ز تو بر عمارت عالم / یافته عدل خلعت رازی (ابوالفرج رونی: ۱۴۱).
اهل ری، از مردم ری.
بنّایی: ای ز تو بر عمارت عالم / یافته عدل خلعت رازی (ابوالفرج رونی: ۱۴۱ ).
بنّایی: ای ز تو بر عمارت عالم / یافته عدل خلعت رازی (ابوالفرج رونی: ۱۴۱ ).
فرهنگ معین
(ص نسب . ) منسوب به ری ، اهل ری .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: rāzi) (در قدیم) منسوب به ری ، اهل ری ؛ (در اعلام) لقب دانشمند و طبیب مشهور ایرانی (محمد بن زکریای رازی) ؛ ]این نام با کلمهی عربی ـ فارسی رازی به معنای بنایی و معماری هم آوا و هم نویسه میباشد[.
