معانی کلمه : دیوان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مبل یا نیمکت بدون پشتی که تشک داشته باشد.
فرهنگ معین
(اِ. ) ۱ - مجموعة اشعار یک شاعر (به صورت کتاب ). ۲ - وزارتخانه (در قدیم ). ۳ - دفتر محاسبه . ۴ - دولت . ۵ - اداره (قدیم ). ۶ - خزانه داری . ، ~ سیاه کردن کنایه از: گناه کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
دولت
دیوها، شیاطین
دفتر، سفینه، مجموعه
داره، دفترخانه، محکمه، وزارتخانه
۱. داره، دفترخانه، محکمه، وزارتخانه
۲. دفتر، سفینه، مجموعه
۳. دیوها، شیاطین
۴. دولت
