Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دیدنی کردن

تلفظ بین المللی : /didˈani kˈardan/ تلفظ :‌ [did'ani k'aRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • اتفاقا دیدن کردن
  • از دیدن محروم کردن
  • دیدن کردن از
  • تغییر دادن یا تصحیح کردن
  • تمیز کردن سر و صورت دادن به
  • حرارت زیاد دادن و بعد سرد کردن
  • شکم دادن و باد کردن
  • شخصیت را مجسم کردن و نشان دادن
  • دیدنی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

دیدنی کردن. [ دی دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دیدن کردن. بازدید. دید و وادید. دیدن. ( از آنندراج ) :
بشب جمعه کنم دیدنی دختر رز
زآنکه میخانه نشین در شب آدینه بود.
اختر یزدی.

فرهنگ فارسی

دیدن کردن . باز دید .

کلمات مرتبط

  • اتفاقا دیدن کردن
  • از دیدن محروم کردن
  • دیدن کردن از
  • تغییر دادن یا تصحیح کردن
  • تمیز کردن سر و صورت دادن به
  • حرارت زیاد دادن و بعد سرد کردن
  • شکم دادن و باد کردن
  • شخصیت را مجسم کردن و نشان دادن
  • دیدنی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات