Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دیدار کردن

تلفظ بین المللی : /dˈidɑr kˈardan/ تلفظ :‌ [d'idAR k'aRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • دیدار مکرر کردن
  • فهرست غربی هایی که قبل از سال 1868 از ژاپن دیدار کردند
  • دادار کردن
  • شاخه دار کردن
  • لکه دار کردن
  • اسب دار کردن
  • الوار دار کردن
  • ابر دار کردن
  • ابله دار کردن یا شدن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

دیدار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عیادت کردن. پرسیدن بیمار. || ملاقات کردن. خود را نمودن. بدیدن کسی رفتن. دیدن یکدیگر را. التقاء. تلاقی. لقاء. لقیان. لقیه. ( یادداشت مؤلف ) : به جیحون بر از نیزه دیوار کرداباگیو گودرز دیدار کرد.فردوسی.ماه و خورشید را قران باشدهر گهی با پدر کنی دیدار.فرخی.تا ز چشم نرگس تازه بنفشه دور شدغنچه گل با شکوفه ارغوان دیدار کرد.فرخی.و بیرون شدن ملک معظم بدرشهر دروازه طبقگر...

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ملاقات کردن .

کلمات مرتبط

  • دیدار مکرر کردن
  • فهرست غربی هایی که قبل از سال 1868 از ژاپن دیدار کردند
  • دادار کردن
  • شاخه دار کردن
  • لکه دار کردن
  • اسب دار کردن
  • الوار دار کردن
  • ابر دار کردن
  • ابله دار کردن یا شدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات