معانی کلمه : دیدار
لغت نامه دهخدا
دیدار. (اِخ ) دهی است از دهستان دشتابی بخش آوج شهرستان قزوین با 321 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
فرهنگ عمید
۱. دیدن؛ رؤیت.
۲. ملاقات.
۳. روی نمودن.
۴. (اسم) [قدیمی، مجاز] روی و رخسار.
۵. (اسم) [قدیمی، مجاز] چشم و قوۀ بینایی.
〈 دیدار آمدن: (مصدر لازم) [قدیمی] پدیدار شدن؛ آشکار شدن: ◻︎ دیودل باشیم و برپاشیم جان / کآن پریدیدار دیدار آمدهست (خاقانی: ۵۱۵).
〈 دیدار کردن: (مصدر متعدی) ملاقات کردن؛ یکدیگر را دیدن.
فرهنگ معین
[ په . ] (اِمص . )۱ - دیدن ، رؤیت . ۲ - چهره ، سیما. ۳ - بصیرت ، بینایی . ۴ - (ص . ) پدیدار، مریی . ۵ - نظارت ، مصلحت .
فرهنگ فارسی
دیدن، رویت، ملاقات، روبه روکردن، روی، رخسار
۱ - ( اسم ) دیدن روئ یت کردن . ۲ - ملاقات لقا . ۳ - بینایی ( قوه ) . ۴ - چشم . ۵ - چهره و صورت . یا دیدار نیکو منظر نیک چهره خوب . ۶ - وصال . ۷ - ( صفت ) پدیدار آشکار . یا بامید دیدار در موقع تودیع گویند خداحافظ .
دید . دیدن .
۱ - ( اسم ) دیدن روئ یت کردن . ۲ - ملاقات لقا . ۳ - بینایی ( قوه ) . ۴ - چشم . ۵ - چهره و صورت . یا دیدار نیکو منظر نیک چهره خوب . ۶ - وصال . ۷ - ( صفت ) پدیدار آشکار . یا بامید دیدار در موقع تودیع گویند خداحافظ .
دید . دیدن .
دانشنامه عمومی
نقل قول
دیدار (کتاب). دیدار از احمد محمود
•
•
wikiquote: دیدار_(کتاب)
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: didār) ملاقات ، دیدن یکدیگر ، دیدن ؛ (در تصوف) مشاهده ؛ (به مجاز) چهره ، روی و چشم .
اسم: دیدار (پسر، دختر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: didār) (فارسی: ديدار) (انگلیسی: didar)
معنی: ملاقات، دیدن یکدیگر، دیدن، مشاهده، ( به مجاز ) چهره، روی و چشم، صورت
معنی: ملاقات، دیدن یکدیگر، دیدن، مشاهده، ( به مجاز ) چهره، روی و چشم، صورت
مترادف و متضاد
وصال
رویارویی
چهره، رخسار، صورت
دید، نظر، نگاه، نگرش
بازدید، برخورد، زیارت، لقا، ملاقات
۱. بازدید، برخورد، زیارت، لقا، ملاقات
۲. وصال
۳. رویارویی
۴. دید، نظر، نگاه، نگرش
۵. چهره، رخسار، صورت
واژه نامه بختیاریکا
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( تش ) ( ط ) میرکاد عمدتا با لقب رضایی
